" ... "
شب طعم عرق زن دارد / طعم مرا ببوس / و باران هی می بارد رویم باران / خوابم سرِ آمدن نداشت / آمده بودم از ترنج تنت نازیانه بنوشم/ قسم به گچ / به بمباران شیمیایی / اسبی کنارم بود و جنی از مدرسه گریخته / که توی کرست اش / دو گنجشکِ سر بریده داشت / یکی شان شکل تو بود / وقتی سر قرار نمی آمدم / نمی آمدم و خونِ خجالت / از پیشانی ام می بارید / یادم می آید / جنگ بود / و پدر می ترسید
و پدر پرانتز شد
و پدر ممیز شد / و نقطه را زایید / آه ... نقطه های حرام زاده ی هم خون / هم خوابه های من ...
شب / طعم تیرباران است / زن : ذهن کوچه های پر از طاعون / و باغ های خاطره های ترنج و گنجشک / اعدام می شوند.

